از شمال سرسبز ولی به شدت داغ برگشتم. من عاشق این شهر پر از رنگ و طعم و بو هستم. یک کوچه دیدم که دیوارش سفید و پنجره هایش ابی بود. ماه رادیدم که در انتهای این کوچه طلوع می کرد.
یخ در بهشت خوردم بدون ترس از وبا من عاشق یخ در بهشتهای شمال هستم.
کنار ساحل یک دختر دو سه ساله اومد گفت: خاله ا زاو چیبساتون به من می دید؟من پاکت چیپس را به طرفش گرفتم که بردارد گفت: خاله خودتون به من بدید اخه من خیلی خجالتی هستم!
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
اينستاگرام gisoshirazi
مدتها بود اينجا نيامده بودم فقط خواستم بگم زنده و سالم هستم و هر روز در اينستاگرام مي نويسم تشريف بياوريد اون ور منم تلاش مي كنم كه ...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
تولدم مبارک
-
مرد جوانی در زد گفت اردکشون اومده داخل حیاط ما،داشتم دنبال اردک می گشتم یک پسره را به جای اردکه پیدا کردم که تا منو دید پا گذاشت به فرار ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر