۳۰ مرداد ۱۳۸۴

شلوارک

دیروز در خیابان ولی عصر مردی را دیدم که در کنار خیابان شلوراک های مامان دوز می فروخت از انهایی که هر مرد و زن جذابی را به یک ابله تبدیل می کند. خیلی ناراحت شدم ...واقعا یادیدن اون شلوارک ها غمگین شدم...فکرشو بکن...من با اون همه وسواس اون پرده و روتختی را خریدم و فکر می کردم حالا اتاق خوابم خیلی زیبا و رویایی شده ...حالا همون پارچه ..شده یک تنبان زشت ....واقعا دردناکه به سلیقه ام توهین شده..درک می کنید...من نقاشی درس می دم...اون خیاط چه فکری کرده؟

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...