۲۲ بهمن ۱۳۸۴

عروس بي قرارا

شاگردم يه كتاب بهم داده به نام عروس بي قرار ..مجبور شدم به خاطر اسمش ان را پنهاني بخوانم ولي مردم از خنده ..دختري كه هميشه دوستانش را مسخره مي كرد كه نزديك ازدواجشان خلو چل مي شوند و ...سرانجام خودش هم در اين چاه بلال افتاد...ضمن اينكه مناصلا نمي دانستم مراسم ازدواج در امريكا بدتر از خودمان پر از دنگ و فنگ است...بامزه اينكه يك كيتاب اموزشي هم برايشان منتشر شده كه از روي ان كار هاي را انجام دهند كه يك سالي طول مي كشد...هيچ فرقي با مال ما ندارد فقط مراسم ما طبق معمول همه چيزمان ايراني و بي درو پيكر است...و انها مرتب و منظم

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...