۲۴ شهریور ۱۳۸۵

دوستی قدیمی را دیدم دوستی های ترم یک یه مزه دیگه می دن زمانی که هر چیزجدید را با هم تجربه کرده باشی زندگی در غربت تنهایی اشپزی کردن و لباس شستن با دست . حتی اینکه یک کیلو انگور چقدر است و از جلوی صف پسر ها چطور باید رد شد وسینی غذا را روی میز گذاشت
اما دیدن انها چیز دیگری را هم به یاد می اورد ..گذشت زمان چین لبخندی که نبود خط پیشانی که افتاده

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...