دارم وسایلمو جمع می کنم. من اصلا اهل نوستالژی نیستم. هر سال خونه عوض می کنم و اصلا به اونی که ول کردم فکر نمی کنم...الان می خوام فکر کنم تو این خونه من زندگی کردم یک سال و هفت ماه با ناراحتی توش اومدم ...دوستش نداشتم توش خوابم نمی برد...رنگش کردم دوستش داشتم و روزها خوبی توش داشتم ..هشت ماه با دختر خاله جوان و جذابم همخونه شدم و حسابی خندیدیم...هنوز هم از به یاد اوردن جوک تکراریش خنده ام می گیرد تمام این هشت ماه تنها یک جوک را تکرار کرد : یه مورچه بود داشت گریه می کرد گفتن چرا گریه می کنی گفت من شش سال عاشق یه مورچه بودم حالا فهمیدم تفاله چایی....وقتی من داد می زدم دوباره اینو می گفت با یه ورژن جدید : یه ماره داشت گریه می کردن گفتن چرا گریه می کنی گفت من شش سال عاشق یه ماره بودم حالا فهمیدم شلنگه
هربار هم یکجوری می گفت انگار بار اولیه که داره می گه...از شدت عصبانیت خنده ام می گرفت
توی این خونه با یک موجود خوشگل لحظات شیرینی داشتم و در همین زمان تو همین خونه به شیوه فیلمفارسی بالشم را از اشک خیس کردم درحسرتی ه عشق دور از دسترس!
اینجا دو تا سریال نوشتم و یه فیلمنامه بلند که هر دو دارن ساخته می شن و دو بار دکترا قبول شدم
می رم خونه جدید، دوست دارم بدونم وقتی از اونجا بیرون می یام چقدر زندگی کردم؟
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
اينستاگرام gisoshirazi
مدتها بود اينجا نيامده بودم فقط خواستم بگم زنده و سالم هستم و هر روز در اينستاگرام مي نويسم تشريف بياوريد اون ور منم تلاش مي كنم كه ...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
تولدم مبارک
-
مرد جوانی در زد گفت اردکشون اومده داخل حیاط ما،داشتم دنبال اردک می گشتم یک پسره را به جای اردکه پیدا کردم که تا منو دید پا گذاشت به فرار ...
۱ نظر:
eshghe dur az dastras vujud nadare...be dastet miad besharti ke nazaret avaz nashe unvaght
ارسال یک نظر