همین دوستی که عقد کرد داشت گزارش تلفنی به من می داد که در ان لحظه پشیمان شده بوده ...من با شکیبایی گوش می دادم و به یاد می اوردم این دوستی 5 ساله مان را که مرا با گریه هایش در باب بی شوهری دیوانه کرده بود! من می دونم به قول شیرازی ها چراغ تیریک تو ...روشن شده ها! حالا هی بوگو...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر