۱۹ بهمن ۱۳۸۵

همون دوستی که ازدواج کرد، داره می ره رو اعصاب من...زنگ زده می گه
- یه چیزی بگم بخندی...
و می دونم که نخواهم خندید: خب بگو...
-تو داری خاله می شی
حالم بهم خورد ...مثلا هر دو روشنفکر هستند و ادعا دارن که بچه مسئله مهمی وباید روی زمانش به شدت فکر کرد و ....حالا بعد از سه هفته راه افتادن برای ازمایش و کور تاژ اگه بشه و تمام مسائل تهوع بر انگیز دیگر...از اینکه درباره سرنوشت یه بچه اینطوری حرف می زنند دیوانه می شوم...خب اون الان وجود داره ..نمی خوام رمانتیک برخورد کنم من هم توصیه به کورتاژ کردم اما سه هفته است که دنیایی در حال شکل گرفتنه...ماجرایی که هنوز علم نتوانسته تقلیدی از ان بوجود اورد..اونوقت با این خنده های بی مزه درباره ان صحبت می شود

هیچ نظری موجود نیست:

اينستاگرام gisoshirazi

مدتها بود اينجا نيامده بودم فقط خواستم بگم زنده و سالم هستم و هر روز در اينستاگرام مي نويسم تشريف بياوريد اون ور منم تلاش مي كنم كه ...