۹ تیر ۱۳۸۶

این کارتون مولان را بارها دیدم وهمچنان دوستش دارم....بخصوص اون جیرجیرک شانس عزیز و اون اژدهای احمق
اون صحنه را خیلی دوست دارم که همه شروع به اعتراف میکنند مولان اعتراف می کند که می خواسته نشان دهد که می تواند کاری را درست انجام دهد موشو اعتراف می کند که اجداد اورا نفرستاده اند و خودش امده است تا کاری کند که مقام سابقش را پیدا کند و جیرجیرک هم اعتراف می کند که اصلا شانس نمی اورد...موشو به اسب مولان می گوید: تو چی نکنه تو هم میخوای بگی بز هستی؟

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...