۱ مهر ۱۳۸۶


برای عروسی دوستم یه ویلون زن دعوت کرده بودند که در زمانی رمانتیک بنوازد و 100 هزار تومن هم بگیرد ...یه وقتی که همه مهمان ها به باغ رفته بودند دیدم یه پسری عینکی لاغری اومد تو سالنی که فقط چند نفر توش بودن... یه صداهایی از سازش در اورد شبیه زوزه و.... رفت...ای از قیافه اش حال کردم...یه چیزی بود تو مایه گور پدر همتون !

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...