اینجا چراغی روشن است را دوست دارم ...تو جشنواره دیده بودمش و دوستش داشتم...با وجود ملودرام بودن بعضی لحظاتش و کمی هم تظاهر و شعار...این تلوزیون احمق هم که اخرشه...فیلم خودشون رو هم سانسور می کنن...اما بازی این پسرک فوق العاده است..بخصوص آن جا که دزده می گه: ادم گشنه دین و ایمون نداره
و او با ان حالت غیر قابل توصیف می گوید: چرا ...داره ...داره...
احمق ها اون تصویر پایانی را سانسور کرده بودن...دست پسر پر از پارچه های گره زده است که در حرکت قطار بر تمامی مسیر خیر و برکت می پراکند...او خودش به امامزاده تبدیل شده است.
۳ مهر ۱۳۸۶
شبچراغ
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
-
تولدم مبارک
۱ نظر:
دختر گیسو طلا عجب قلمی داری دختر!
سفرنامهت خیلی خوب بود. خوشبهحالت... با چه جمع خوبی سفر رفتی. سفر به جاهای غیر متعارف خیلی لذتبخشتر از سفر به نوشهر و اصفهانه...
بقیهی نوشتههات رو هم خوندم. اون ویلنزنه صدهزارتومنی عالی بود:)))
ارسال یک نظر