۳۱ فروردین ۱۳۸۷

داشتیم فیلمی نگاه می کردیم که میز رستوران چرخان بود و مردم از غذاهای در حال حرکت انتخاب می کردن، خواهرک باهیجان می گه:چه جالب هرچی لازم داری می ره...
می گم: منظورت اینه که هر چی لازم داری می یاد؟
ادای گریه را در می آورد و می گه :شماچرا منو تحقیر می کنید؟ خب وقتی می ره بعد دوباره می یاد...

هیچ نظری موجود نیست:

تصادف را دوست دارم

ديروز عصر رفته بودم دنبال كاغذ ديواري و كاشي حموم، از بس دير رفته بودم كه گرما نباشه به شب رسيدم ،دو سه تا مغازه ديدم و بر گشتم،منتظر ماشي...