۳۱ فروردین ۱۳۸۷

داشتیم فیلمی نگاه می کردیم که میز رستوران چرخان بود و مردم از غذاهای در حال حرکت انتخاب می کردن، خواهرک باهیجان می گه:چه جالب هرچی لازم داری می ره...
می گم: منظورت اینه که هر چی لازم داری می یاد؟
ادای گریه را در می آورد و می گه :شماچرا منو تحقیر می کنید؟ خب وقتی می ره بعد دوباره می یاد...

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...