۴ مرداد ۱۳۸۷

دیباچه ای بر شاهنامه


چند سال پیش برای پایان نامه ام فیلمنامه ای نوشتم بر اساس داستان فریدون و سه پسرش در شاهنامه ...امروز به دنبال کتابی در منابع پایان نامه بودم که چشمم به یکی دو دیالوگ از فیلمنامه خودم افتاد و جا خوردم...من کلمات خودم را به یاد نمی آوردم...چند بار صفحه رابالا وپایین کردم و دیدم که حقیقتا نمی دانم در صفحه بعد چه رخ خواهد داد...تجربه عجیبی بود… کار را رها کردم و خواندن از اول داستان را اغاز کردم...حس غریبی بود که نوشته خودت را مانند غریبه ای بخوانی برای اولین بار...در هنگام شوخی طبعی های ایراندخت می خندیدم، هنگام قتل ایرج به دست سلم و تور می گریستم، در خشم منوچهرنسبت به فریدون شریک می شدم..
اما انچه که مشخص بود خون درون فیلمنامه از ان سرچشمه نخستین بود...متبرک باد نامش
براوردم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
تبصره:
و من پس از خنگ بازی های فراوان بالاخره شاهنامه را دانلود کردم...از این دانلود کردن متنفرم خیلی سطح هوش مرا مشخص می کند

هیچ نظری موجود نیست:

اينستاگرام gisoshirazi

مدتها بود اينجا نيامده بودم فقط خواستم بگم زنده و سالم هستم و هر روز در اينستاگرام مي نويسم تشريف بياوريد اون ور منم تلاش مي كنم كه ...