دوست تپلم واسه اولین ملاقات رفته دفتر طرف برای ناهار، یاروبهش به جای نهار بستنی داده و تا اخر هم به دوست ما اصرار می کرده حالا یه بستنی دیگه ...دوستم ما هم دیگه بی خیال طرف شده که داره هی زنگ می زنه بیا یه سفر بریم اصفهان. دوستم با خوش خلقی تلفنهاشو جواب نمی ده و به من می گه: احتمالا اونجا هم می خوادبهم پشمک بده...
۱ مهر ۱۳۸۷
لارج
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
اينستاگرام gisoshirazi
مدتها بود اينجا نيامده بودم فقط خواستم بگم زنده و سالم هستم و هر روز در اينستاگرام مي نويسم تشريف بياوريد اون ور منم تلاش مي كنم كه ...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
تولدم مبارک
-
مرد جوانی در زد گفت اردکشون اومده داخل حیاط ما،داشتم دنبال اردک می گشتم یک پسره را به جای اردکه پیدا کردم که تا منو دید پا گذاشت به فرار ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر