خب تعطیلات تمام شد دیگر خبری از حمام های طولانی صبحگاهی و خوابهای دلچسب ظهرگاهی نیست...از چت بازی و وب گردی و مهمون بازی هم خبری نیست...خیلی خوشحالم.. بدجوری از این زندگی بی دغدغه حوصله ام سر رفته بود. بریم یک کم از دست دانشجوها بخندیم دلم واسشون تنگ شده به خصوص اون لره که وسط تدریس من بلند می شد و خودش را می تکاند...
۲ مهر ۱۳۸۷
سلطان فصلها
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
تولدم مبارک
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر