خواهرک را بردن سفرعلمی برای دیدن معماری اسلامی اصفهان، یزد و کاشان. چون همه استادها سرشون شلوغ بوده هیچکس با اونا نیومده غیر از رئیس حراست دانشگاهشون که یک پیرمرد جدی و بداخلاقه. طفلکی ها وقتی شنیدن حسابی حالشون گرفته شد. امروز تازه با تعریفهای پر هیجانش از سفر برگشته بهش می گم: خیلی اذیتتون کرد؟
با بی خیالی می گه: نه فقط طفلک رقصش خیلی خوب نبود
-؟!
۱۱ دی ۱۳۸۷
همش
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
تولدم مبارک
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
۸ نظر:
منو ببخش
حواسم نبود!
درست می گی حق داری!!
ا
خب
با این که این مساله در نوع خودش معضلیه ، ولی می شه به همین بد رقصی هم به شکل یه سرگرمی نگاه کرد و یا آستین همت بالا زد و به او یاد داد .
با این فحشای پست قبلتون آدم دلش به حال رمانتیسم بیچاره می سوزه . بهتره این دماغوهای فین فینوی پر افاده رو بدیم سگ هار بخوره تا دلمون خنک بشه
خوب میون رقص بد و اخلاق بدتر خلاصه خدا رو شکر که فقط رقصش خیلی خوب نبوده!
خیلی با نمکه نگفته بودی 2 نفرین :))))
بشین یه کتاب بنویس بچه! ببخشید استاد!
kojeiiiii chera chizi neminevisi
سلام . کجایین؟ حالتون خوبه؟
چرا نمی نویسین دیگه؟
kojayiiiiiin!?nistin:-(!haletun khube!?
سلام
دوست داشتی به من هم سر بزن
hircan.blogfa.com
ارسال یک نظر