اون شب توبیمارستان فیروزگر یه دختری را از زندان آورده بودن با دستبند. پول هزینه درمانش را نداشت، سرباز محافظش پولو داد.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
اينستاگرام gisoshirazi
مدتها بود اينجا نيامده بودم فقط خواستم بگم زنده و سالم هستم و هر روز در اينستاگرام مي نويسم تشريف بياوريد اون ور منم تلاش مي كنم كه ...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
تولدم مبارک
-
مرد جوانی در زد گفت اردکشون اومده داخل حیاط ما،داشتم دنبال اردک می گشتم یک پسره را به جای اردکه پیدا کردم که تا منو دید پا گذاشت به فرار ...
۱۰ نظر:
جون ميده براي فيلمنامه: بعد هم دختره عاشق سربازه ميشه و دست از خلاف برميداره و با هم ازدواج مي كنن و صاحب هزاران فرزند ميشن و صدها سال با هم زندگي خوب و خوشي رو ادامه ميدن!
گیس طلا خانوم قصه های بزرگتری هم هست من مریضی داشتم که بهش گفتم سرطان داری شیمی درمانی می خوای بخاطر بی پولی فقط گقته خداحافظ کاش کسایی بودن بجای ریدن تو تاریخ معاصر و قدیم و ساختن انواع و اقسام یوزارسیف ها اینا رو میدیدن
ای ول
شايد ذهن من خيلي بدبين باشد: ولي آن پول را از طرف قوه قضاييه داده بودند... به گمانم.
ای جان بالاخره اینجا راه داد . می گم عزیزجان من همین طوری شانسی کلیلک می کنم و گاهی راه می ده و گاهی نه ..... افرین به اون سرباز اما برای دختره دلم گرفت ....
با اجازت من از این پست با لینکت اینجا نقل قول کردم
http://chosnaleh.wordpress.com/2009/02/18/%D8%A7%D8%B3%D9%86%D9%BE-%D8%B4%D8%A7%D8%AA/
ta oonja ke yadam miyad holo hoshe sane 2002 ,2003 zendania ye joor bime dashtand !!!
yani avaz shode? s
چه رومانتیک!! :)
جز تاسف چی میشه گفت
متاثر شدم.
ارسال یک نظر