۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱

ایرانین آیدل

تاکسی در میدان انقلاب ایستاد تا مسافری را سوار کند که همه حیرتزده به دنبال منبع آوایی زنانه و  آسمانی  گشتیم که آواز می خواند.
راننده آنقدر معطل کرد تا بتوانیم دو دختر نوجوان  را ببینیم که یکی در میکروفون می خواند و دیگری می نواخت
با همان صورتهای سبزه و لک دار کولیان این سرزمین
کولیان بی سرزمین

۲ نظر:

شبنم گفت...

اونارو منم دیدم.یکیشون پسره خودش و شبیه دخترا در آورده.یا شاید هم همو باشه.

IRÈNE گفت...

من که ندیده م. اما چند روز پیش مقاله خواندم در یکی از سایت های همین حضرات که ای وااااای ما، یکی نیست صدای دختران این سرزمین را خفه کند؟ مبادا النگوهای دل و دین ترک بخورد...

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...