قایق موتوری؟ دریاچه خزر؟ خداییش ؟مامانا آخه چطور این فیلمنامه ها به ذهنتون می رسه ؟

بچه های دو تا خونواده رفتن شمال سوار قایق موتوری شدن، وقت برگشتن دیدن یکی از مامانا روی زمین دراز به دراز افتاده و مامان گروه دوم داره تو سر خودش می زنه 
.
.
.
معلوم شد مامان اولی  به این نتیجه رسیده که بچه ها می خواستن با قایق موتوری از مرز رد بشن 

نظرات

‏لیدی جین گفت…
نمی دونی ولی مامانا تو ترسیم فاجعه خیلییییی استادن!
ریحانه گفت…
من یه بار داشتم گریه میکردم ممامانم اومده بود پیشم بپرسه چی شده. بعدا فهمیدم اولین سناریویی که به ذهنش رسیده این بوده که چند تا پسر تو اسانسور منو اذیت کردن

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠