و راننده ما که از این آرامتر در عمرش حرکت نکرده بود

پیرمرد راننده ای بود که ماشینی را برای مشتری از سبزوار به شمال آورده بود و صد و پنجاه هزار تومان دستمزد گرفته بود
حالا داشت  با عجله بر میگشت تهران که به آخرین اتوبوس سبزوار برسد و گرنه سرگردان می شد دراین شهر بزرگ
سواری ما که از رودهن رد می شد مغازه میوه فروشی را نشانم داد که پسرش در آن کار می کرد
پسرش جوان لاغری بود با تیشرتی گشاد و قرمز و  سری تراشیده که صندوق میوه ای را  جابجا می کرد
و پبرمرد همه تن چشم شده بود

نظرات

niloofar گفت…
گیس.
مامانم رفته.مامانم از مریضی راحت شد.ولی من تنها شدم:( امروز هفت روزه
گیس :( گیس طلااااا :(
‏گیس طلا گفت…
اخ نیلوفر
گفته بودی حالش خوب نیست اما فکر نمیکردم تا این حد
متاسفم حقیقتا متاسفم
اما
مرهمی است زمان
برایت درمان دردت زمانی کوتاه آرزو دارم
‏ناشناس گفت…
من هم معنی همه تن چشم شدم رو خووووب می فهمم. خووووب...
niloofar گفت…
:-(ممنونتم گیس طلای عزیز و عزیز و عزیزم<3
soroush گفت…
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
soroush گفت…
روحش شاد. واقعا نبود مادر حتی فکرش انسان را آزار می دهد...

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠