به قول یونگ:متاسفانه تصمیم گیرنده نهایی خود تویی

این را دیگر همه می دانید که یکی از عادتهای من زدن به جاده است
به راه می افتم و بعد از آن
 هر پیچی که منظره اش خوشایند بود
 هر بیراهه ای که وسوسه اش بیشتر بود
هر مسیری که غریزه ام می گوید زیبایی هایی در خود پنهان دارد 
و شگفتی ها
بی هیچ نگرانی
زیرا در جاده 
 همیشه امکان بازگشت به دو راهی هست 
کافی است برگردی
حتی اگر زمان نداشته باشی
شب را در کلبه ای چادری اتاقکی می خوابی
و فردا صبح 
راه دوم را انتخاب می کنی
اما در زندگی واقعی هیچ نمی دانی
برای انتخاب راهت باید به شواهدی  پر از حدس و گمان تکیه کنی که همه به متغیرهای بسیاری وابسته اند 
و  هولناکتر از همه
هیچ امکان بازگشتی نیست 
.
.
.
به همین علت است که  زمانی که  بر سر دو راهی ایستاده ام
تا این حد 
وحشتزده ام

نظرات

‏الا گفت…
گیسو جون
من دقیقا این تئوری ها یادم نیست. اما از روی تجربه زندگی خودم میدونم که برای انتخابهای متفاوت ( هر نوع انتخابی ) یک قسمت ناخودآگاهم شدیدا تاثیر داره. که موقع تصمیم گیری متوجه نبودم و بعدها میفهمم آهان موقع تصمیم گیری من این رو نفهمیدم.
میخوام بگم: بنظر من هیچ تصمیمی صد درصد تصمیم خود (آگاه ) تو نیست.
سلام گیس طلا جان-من شما رو از طریق گودر دنبال می کنم
از نوشته های شما لذت می برم-فک کنم باید یه مدتی مثل شما زندگی کنم

چشم ها را باید شست.جور دیگر باید دید

با سپاس
‏ناشناس گفت…
لعنتی اینقدر هم داره پیچ در پیچ میشه این روزگار که آدم باید به یه دیر پناه ببره از شر بخصوص اطرافیان بیکار که فقط به دیگران میپردازن رها بشه.

راست راست داری راهتو میری یهو میبینی قلاب سنگ شدی!

اون باریکه راه هایی که پیدا می کنی، بهترین راه خلاصی از این هذلولی اجتماعی پیجیده است که تصمیم گیری ها رو سخت و پیچیده می کنه.

یه کلبه مشتی پیدا کن. با یه باغچه خوشگل. مرتب بشین بنویس بفرست شهر چاپ. ماهی یه بار هم دوستای خیلی نزدیک رو مهمونت کن تا دلتنگی هات کم بشه.
البته این وبلاگ رو هم با خودت ببری ها
rouge گفت…
سلام گیس طلا جانم . مدتهات که می خوانمت . جانم برایت بگوید که به معنی واقعی کلمه ایستادن بر دوراهی را چند ماه پیش تجربه کردم . و چنان ناخوشایند بود که روزها و شب ها مبهوت فقط گذر لحظه ها را تماشا می کردم . هرچند که خدا راشکر راهی را که انتخاب کردم ختم به خیر شد .اما عجیب روزهایی سخت بود.امیدوارم برای تو هم خوب پیش برود .
niloofar گفت…
گیس طلای من بهترین راهو انتخاب میکنه چون قلبش کمکش میکنه:*
‏ناشناس گفت…
فقط یه مسافر واقعی معنی دو راهی رو میفهمه. حداقلش مسافر اگه حتی اشتباه بپیچه میدونه تمام تلاشش رو کرده. عمیق بود مرسی

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠