حالا هی به گلدانم نگاه می کنم و هی یاد قیافه اش می افتم

همیشه عادت دارم روزهای که فرهنگسرا هستم یک سری به گلخانه اش می زنم و نفسی می کشم
امروز هم رفتم و یه گیاه با برگهای نازک و قرمز چشمم را گرفت 
همان موقع مسئول گلخانه  وارد شد. مردی قدبلند و به شدت چاق و ریشو و خیلی جدی
 من از لابلای درختچه ها گفتم: سلام من اینو می خواس...
جمله هنوز در دهانم منعقد نشده بود که مرد فریادی کشید و  تمام تنش همچنین لرزید که شکمش چند بار بالا و پایین رفت و دو قدم پرید عقب و گلدانهای که در دست داشت انداخت زمین و داد زد: 
وای وای وای
حالا مگر می شود مرا جمع کرد؟
 سرم را بالا گرفتم و با تمام وجود قهقهه ای پایان ناپذیر می زنم و او صورت خیس از عرقش را پاک می کند پشت سر هم تکرار می کند
ترسیدم به قرعان ترسیدم  ترسیدم ها ترسیدم خیلی ترسیدم 

نظرات

‏حامد گفت…
و همین میشود که هرچه ما گنده ها و غولها میگوییم :والا بلا ما هم لطیف و تردیم اما کسی توجهی ندارد، حالا هرچه مشکل و سختی هست بریزید روی دوش ما.بیچاره ان مرد گنده که به ترسیدنش خندیدی .
‏همون که صندلی و اینا گفت…
نیگا

من گشتم دیدم موضوع گالیله و برج پیزا افسانه هست. در واقع هم غیر ممکنه حقیقت باشه. چون نیوتن حدود سال 1650 جاذبه زمین رو کشف کرده و گالیله 60 سال قبل از او زندگی میکرده.

بهر حال کاسه کوزه ها رو سر بچه ها نشکنین. اعتماد بنفسشون رو از دست میدن. ولی چه راست چه افسانه ، چیزی از زیبایی اون یادداشت نمی کاهه.
‏گیس طلا گفت…
یعنی اونجا از دست دانشجوهام بنالم اینجا از دست خواننده هام
این افسانه چه ربطی به نیوتن و جاذبه زمین داره؟ قضیه پر و وزنه هان؟
قانون شتاب!
مکانیک گالیله ای!
بابا نیل ارمسترانگ هم رفت توی کره ماه همین ازمایش پر و وزنه را انجام داد
یعنی خداییش ...
‏اون که هنوز دنبال میز و صندلی میگرده گفت…
ها ها ها

آی مزه میده این گیسو حرص بخوره

یه کم لپاش اب بشه
‏نيلوفر گفت…
حتي با خوندنش هم يك ربع تمام داشتم شديداً ميخنديدم!

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

ايرانيان غريب

ملت بامزه