آشناست؟

سالهای زیادی است که من و آقای کریمی در این فرهنگسرا کار می کنیم
او سرایدار فرهنگسرا است
لاغر عینکی با شلواری کوتاه و کفشهای بزرگ
در این سالها من و او مدیران زیادی را تجربه کردیم
طیف مدیرانی که یکسر آن دیکتاتور های تمام عیار بوده است و سر دیگرش دموکراتها
آنچه که در این داستان جالب است حضور انواع آقای کریمی نسبت به انواع خانمها و آقایان مدیر
زمانی که مدیر دیکتاتور است آقای کریمی یک بله قربان گوی کامل است
موشی که  جارو به دست با سری افتاده از کنار دیوار ها عبور می کند و
تنها سر بلند می کند تا حیرت و شیفتگی خود را نسبت به مدیر و اخلاق و رفتار و لباس و رنگ ماشینش اعلام کند
در مقابل تمام دستورات سر تعظیم فرود می اورد و حتی در زمستان هم استخر را می شوید
اما زمانی که مدیری معتدل و منطقی برسرکار می آید
ناگهان چهره جدیدی از این آقای کریمی ظاهر می شد
حرف می ند
بحث می کند
نظر می دهد
مخالفت می کند
مدام مدیر را به نقد می کشد
شاکی است و احساس می کند که حقش پایمال شده  و  اتاق مخصوصی برای تعویض لباسها و چرت بعد از ظهرش می خواهد
و  هروقت که نامه ها را به اداره می برد به هر اتاقی که وارد می شود
زیرآب مدیر را هم می زند

نظرات

‏ناشناس گفت…
پر از کریمی هست این دیار
‏ناشناس گفت…
vay bar ma
جکیل گفت…
نمونه کامل یک ایرانی

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠