ایشون نزهت جون هستن و اوشون معصومه جون

یه دوست دارم که آدم به شدت معاشرتی و خونگرمیه
چند وقت پیش گشت ارشاد گرفته بودش؛ وقتی خواهر  و مادرش نگران و دستپاچه  رفتن خیابون وزرا که درش بیارن 
خانم را در وضعیتی پیدا کرده بودن که  خواهران گشت ارشاد دورش را گرفتن و اون وسط ایشون داشتن شیرین زبونی می کردن و اونا می خندیدن 
تازه بعدش هم  خانمهای محترم را به خانواده معرفی کرده بوده

نظرات

‏ناشناس گفت…
سلام
من به همچین آدمی غبطه می خورم. هنری که خودم هیچوقت نداشتم. نمی دونم این رو بهش میگن مردم داری یا نه اما این خانم در خیلی از موقعیت های زندگی قطعا آدم موفقی خواهد بود.
مهسا گفت…
همچین آدمی اصلن غبطه خوردن نداره. من رو گشت ارشاد گرفت.خونسرد بودم، میدونستم کاری از دستم برنمیاد. با مامورهاشون صحبت هم کردم. به خاطر اطلاعاتی که میخواستم بگیرم.اما خوش رفتاری با این آدم ها و گرم گرفتن با اونها اصلن برام قابل توجیه نیست. مگر اینکه کارشون رو قبول داشته باشیم! اون ها باید بفهمن چه حجم نفرتی به طررفشون سرازیره. و هیچ توجیهی برای انجام همچین کاری قابل قبول نیست(گفته میشه روزانه 200 هزار تومن حقوق می گیرند). مگر اینکه فقط به خاطر عقیده شون این کار رو انجام بدن، که در اون صورت هم باید تبعات رو بپذیرن.
‏ناشناس گفت…
مهسا خانوم، شما از کل متن قسمت گشت ارشادش رو گرفتین و کامنت میدین درباره حقوق روزانه اونها. من از متن هنر این خانوم در ارتباط برقرار کردن با آدم ها رو گرفتم. نگفتم غبطه می خورم که می تونه با گشت ارشاد ارتباط برقرار کنه. می گم غبطه می خورم به این مهارتش! من اصلا ایران نیستم اما این ور دنیا هم این جور آدمها و این هنر و مهارت مهمه و خیلی هم روش تاکید میشه، مخصوصا برای نسل جدیدی از مدیران که از مدیر بودن فراتر خواهند بود و به عنوان لیدر تربیت میشن.
‏سحر گفت…
فقط تصور کنین قیافه ی مامانه رو اون لحظه :))))

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠