بی تعارف

بچه ها یه سوالی دارم
کدامتان تا به حال کامنت ناسزا در دنیای مجازی گذاشته اید؟
در پای وبلاگی و سایتی و ....
دلیلتان را هم برایم بنویسد
می توانید خصوصی بگذارید(در بلاگفا)

نظرات

‏ناشناس گفت…
من که تا حالا تو عمرم هیچ جا کامنت نزاشتم چه خوب چه بد. این اولین کامنتی هست که دارم میزارم. کلا خیلی فعالم :دی
‏ناشناس گفت…
آره من گذاشتم . چون قرار نبوده این جا خودم رو سانسور کنم . چون حداقل می دونم قراره این جا چه کارهایی رو که دویت دارم بکنم . اما اگر کسی و شما حتی این کار رو نکردید خودتون رو سانسور کردید . سانسور در این جا یعنی این که می ترسید از این که مردم ریخت واقعی شمارو ببینند و شما از واقعیت قضاوت دیگران در مورد خودتون فرار می کنید و با خیال دوست داشتنیی از قضاوت در مورد خودتون زندگی می کنید .
خیلی ساده برای شما بنویسم . دیده اید نمی آیند در وبلاگ خواننده شان کامنت بگذارند از بالا به دیگری نگاه می کنند سعی می کنند در همان وبلاگ خودشان جواب بدهند .
دیده اید که چگونه همیشه از یک من مجازی دفاع می کنند در اوهام نوشته شده شان که مثلن کسی برای آن هلاک است یا شب ها در آغوش عشقش به صبح رسیده است و از این جور موارد این ها هم کسانی هستند که فحش نمی دهند تا بتوانند فرار کنند .

اگر فحش نبود تمام دعواها به مرگ یک تن به آخر می رسید

افلاطون .
مجید .
‏ناشناس گفت…
من چند بار معدود اگر موضوعی خوانده باشم که نتیجه ی اون زیر سوال بردن یک مورد اعتقاد خودم بوده باشه و اون وبلاگ هم برام با هویت بوده باشه، انتقاد تند و خیلی تند کردم.
یک بارم اینجا اینکارو کردم که باعث شد نظرم با کارت زرد حذف بشه خودم هم دعوا شدم. همه اش هم تقصیر این خانم الا بود. من بی گناه بودم.

اما دری وری هرگز نگفتم.

‏کامنت نویس گفت…
اگه منظورت از ناسزا توهینه که خوب ممکنه به نظر نویسنده کامنت اصلا این توهین نباشه، اگرم منظورت یه حرفیه که "در دلم هست ولی جلوی روت نمیتونم بگم" خوب علتش در داخل گیومه قبلی موجوده :دی
ava گفت…
نه خداییش.چون اهل تنش نیستم معمولا میخونم و تو ذهنم حلاجی میکنم.تماشا میکنم آدمایی رو که چون میخوان افکارشونو به دیگران تلقین کنن آرامش خودشونو بهم میزنن .
‏ناشناس گفت…
من دو بار این کار رو کردم اولیش برای یه دختری بود که با هزار تا برنامه و نقشه نشسته بود زیر پای یه مرد زن دار و از عشوه خرکی شروع کرده بود و با تلاش و حوصله خیلی زیاد اول همکار نزدیکش شده ببود، بعد دوست دختر، بعد زن صیغه ای و آخرش هم زن دوم. و باز هم ادامه داد تا جایی که مرده زن اولش رو طلاق داد و همه اینها رو با جزئیات مینوشت که خیلی اعصاب خورد کن بود و کلی افتخار میکرد و به خودش حق میداد!
دومین بار هم برای افتضاح ترین وبلاگ نویس دنیا بود! برای "دانشمند" کخ خداییش خیلی خیلی بد مینویسه و اصلا استعداد نویسندگی نداره و من هروقت که وبلاگهای درست و حسابی آپ نمیکنن به اجبار سراغ وبلاگ زرد اون میرم و فقط یکبار براش نوشتم که خیلی بد مینویسه! اینهم اعتراف!
‏ناشناس گفت…
من کامنت ناسزا تا حالا نزاشتم اما ایمیل تا دلت بخواد
فکر کردم لازمه که اونطرف یچیزایی رو بدونه
‏رهگذر گفت…
این دختر گفت کی کامنت ناسزا گذاشته!!! نگفت کی نگذاشته که همه میاین اینجا ذات خوبتون رو به نمایش میزارین.
شیطونه میگه ۲تا ناسزا بگم ها... .
الناز گفت…
من فحش رو نمی نویسم. چون موقع نوشتن آدم می تونه خودشو جمع و جور کنه. یعنی یک فرصتی هست برای خودداری. اصولا فحش رو برای آروم کردن خودم استفاده می کنم (متاسفم که جواب میده) تا برای تحقیر و عصبانی کردن طرف مقابل. اما از دستم در هم رفته دیگه.
اما کنایه و طعنه حتما بوده و من همیشه حتی اگر در موضوع حق رو به خودم داده باشم از نوشتنش پشیمان شده ام.
‏ناشناس گفت…
خانم طلا در این سکانس در نقش پدر روحانی ایفای نقش می کنند.

یا الله برای اعتراف نوبت بگیرین P:
‏ناشناس گفت…
i always say good things never bad . bad karma
‏ناشناس گفت…
من گذاشتم تو سایت تابناک زیر مقاله های مزخرفش بعد از انتخابات سال هشتاد وهشت ...البته فقط من نبودم :)

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠