پیرمرد صاحبخانه آمده بالا و خوشحال که من توانستم بر پسرهایش پیروز شوم ، شروع کرده به تعریف خاطراتی از سالهای قدیم


مدام می گوید: شما که زندگی نمی کنید و برای اثبات این موضوع قیمتهای سال 1320 را با حافظه درخشانش پشت سر هم ردیف می کند
یک کیلو برنج= 9زار و ده شاهی
یک سنگگ= 1 قرون و 5 شاهی 
12 کیلو ماش= 15زار
یه روز رفته ده ونک سه تا نون پاکش مشهدی(گویا نوعی تافتون بوده) را  با 5سیخ کباب و یک سیر و نیم کره و یه گوجه خریده و روی هم شده 11 زار و بعدش هم از آب قنات توتستان ونک خورده 
می گه: می دونی شاهی چقدره ؟
می گم: نه 
می گه:آخه  زندگی نکردی  ..1 قرون می شه 20 شاهی

نظرات

‏الا گفت…
ترکها هم مثل ما سینمای روشنفکرانه داشتند و دارند. موج نو سینمای آنها هم مثل ما و همزمان با ما پا گرفته.
بجز نوری جیلان و کاپلان اوغلو که از نسل جدید هستند یک کارگردان دارند که از اولین های موج نوست. با کیا رستمی هم دوسته و توی مصاحبه هاش هی میگه دوست ایرانیم کیارستمی. اسمش زکی دمیر کوبوز است. فیلمهای زکی دمیر را باید دید. هیچکس مثل او این قدیمها رو نمی تونه نشون بده. شاهکار شاهکاره.فیلمهای اولیه اش کمی هم تحت تاثیر کیارستمی است.
صحنه ای که تعریف کردی قدیمها بود ولی شاد بود. زکی دمیر قدیمها را با طنز بسیار سیاه نشون میده. خلاصه دیدنی است.
‏ناشناس گفت…
آخی ... نازی
میگم که... خانم طلا؟

حالا پیرمرد خواسته از قدرت شما تعریف کرده باشه. شما هم باور کردین که شما بر پسرها پیروز شدین؟
هیچم اینطور نیست.

چطوری دلتون میاد اینقدر سنگدل باشین که مجاهدت های پیرمرد رو نبینید؟

شبا صدای تیشه اون از خیابون بهار تا اینجا نمیذاشت ما بخوابیم P:
‏شیراز گفت…
خیلی جالب بود وبلاگتون.
موفق باشید

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠