و البته چه انتظار بیهوده ای دارند این "دیگران" از یک شیرازی اصیل

آدم های خوش لباس را دوست دارم  و خودم هم آدم بد لباسی نیستم، اما قضیه "چی بپوشم" خیلی برایم جدی نیست. قبل از بیرون رفتن، چیزهایی را از آن کمد به هم ریخته و شلوغ بیرون می کشم و  سر هم می کنم. هماهنگی رنگ و نقش از کار در بیاید ، بقیه اش چندان مهم نیست.
در زمان خرید هم کاملا به قیمت توجه دارم یه چیزی  تو مایه "حیف پول که برای  لباس خرج بشه"
طبعا" هنری" بودنم هم باعث شده بود که "دیگران" سهل و ممتنع با لباس پوشیدنم برخورد کنند 
اما
داستان از زمانی تغییر کرد که من شروع کردم به تدریس در دانشگاه و دکترا قبول شدم
به تدریج نیروی افزاینده از طرف  "دیگران"  حس می کردم که لباس پوشیدن مرا تحت نظر داشتند
 و هرچه به فارغ التحصیلی گذشت؛ فشار بیشتر و بیشتر و به جمله ها واضح شدند.
به نظر "دیگران"  دیگر نباید خیلی شاد بپوشم 
به نظر "دیگران"  دیگر نباید اسپورت بپوشم
به نظر "دیگران"  باید گران بپوشم
به نظر "دیگران" باید مارک بپوشم
درواقع باید به تصوری که از "دکتر" در ذهن "دیگران" وجود دارد نزدیک شوم
.
.
.
چقدر اسیر تصویرهایمان هستیم ؟
چقدر اسیر تصویرهای "دیگران" هستیم؟

نظرات

مشیانه گفت…
سلام خانوم گیس طلا! من معمولا در سکوت نوشته هاتون رو میخونم. امروز پستی در وبلاگم گذاشتم که احساس کردم باید به شما بگم تا ببینیدش. به این دلیل که شما هم عاشق سفرید. همین! مشیانه!
‏ناشناس گفت…
سلام
‏رامین گفت…
وبلاگ خوبی داری
Ati S گفت…
تازه عروس نشدید که ببینید انتظارات بقیه راجع به سرووضع شما چیه !!

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠