حالا دیگر به این همه اضافه کنید جاده شمالی و جنگل باران زده و عطر خاک را

نمی دانم در صدای این جماعتی که شازده کوچولو را ضبط کردند چه سحری است که هر هزار بار اشک مرا در می آورد
روباه که آداب اهلی کردن را یاد می دهد
شازده کوچولو که آداب عشق ورزیدن را می آموزد
بخصوص اون آخرهاش که خلبان نگران گوسفند و گل سرخ است
...

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

عاقل باشيم ، غمگين نباشيم

و چقدر اين اعداد بي اهميتند زماني كه در من دختري جوان رقص كنان پا بر زمين مي كوبد

فعل ماضي شد؟ غريزم؟ يعني جشن تولد شومو اينقد حياتيه كه ايشون بايد اول شركت كنند بعد تشريف ببرند؟