شربت دزدی نخورده بودیم که خوردیم

قانونی درکلاسهایم است که دانشجوهایی که دیر بیایند باید برای کل کلاس چایی  و یا اگر تعدادشان زیاد بود با هم یک جعبه شیرینی بگیرند
دیروز چهار دانشجو خیلی دیر آمدند و سعی کردند که با رشوه به من(ونه کل کلاس)  داخل بیایند
سه نفرشان از گوشه کنار جیب و کیفشان شکلاتی و نصفه بیسکویتی پیدا کردند و وارد شدند؛ چهارمی را با شوخی خنده راه ندادم  تا برود یک فکری برای خودش بکند
 مدتی بعد درحال نمایش عکس ها بودم که دختر دوان دوان  پرید  داخل کلاس  و یک لیوان شربت روی میز من گذاشت و به سرعت نشست روی صندلی خودش
هنوز  جابه جا نشده بود که پشت سرش پسری در کلاس را با شدت باز کرد،دختر را دید و  دهانش را باز کرد که  با دیدن لیوان شربت روی میز من ، تته پته ای کرد و رفت بیرون و  در را پشت سر خودش بست و
 انفجار خنده کلاس را پر کرد

نظرات

‏الا گفت…
من هم عاشقشانم.
‏احسان گفت…
چه دانشجوهای بامزه ای هستن ها :)
جکیل گفت…
وای خدا مردم از خنده
خیلی باحال بود

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠