:))))

گفته بودم که خوردن و آشامیدن(و البته خوابیدن) سرکلاسهای من آزاد است. بچه ها هم عموما خوردنی هایشان را با من قسمت می کنند.
امروز پسرها سر کلاس برایم ساندویج کالباس درست می کردند و قسم می خوردند که چیزی در آن نریخته اند اما اضافه می کردند که :محض احتیاط ماشین دم در دانشگاه روشن است

نظرات

سین گفت…
دیزاین زیبایست...
Alen گفت…
چه باحال!

اینجا در کبک، دانشگاه لاوال هم تقریبا همین وضعه! البته توی دانشکده ما خیلی حاده موضوع!
سر بح که کلاس میریم علناً صبحانه کاری صرف میشه و استاد هم داره درسش رو میده.
استاد هم اغلب لیوانی بزرگ از قهوه یا آب داره...
و گاهی هم دیدم کسانی رو که خوابیدن سر کلاس! بی دغدغه...
Alen گفت…
چه باحال!

اینجا در کبک، دانشگاه لاوال هم تقریبا همین وضعه! البته توی دانشکده ما خیلی حاده موضوع!
سر بح که کلاس میریم علناً صبحانه کاری صرف میشه و استاد هم داره درسش رو میده.
استاد هم اغلب لیوانی بزرگ از قهوه یا آب داره...
و گاهی هم دیدم کسانی رو که خوابیدن سر کلاس! بی دغدغه...

پست‌های معروف از این وبلاگ

عاقل باشيم ، غمگين نباشيم

و چقدر اين اعداد بي اهميتند زماني كه در من دختري جوان رقص كنان پا بر زمين مي كوبد

فعل ماضي شد؟ غريزم؟ يعني جشن تولد شومو اينقد حياتيه كه ايشون بايد اول شركت كنند بعد تشريف ببرند؟