۴ اسفند ۱۳۹۲

ما عاقل ها :)))فکر کن عاقلتون من باشم

خانمی هست که سالهاست در مترو می بینمش، میانسال، بدون آرایش و کارمندی. از آن زنهای که معمولا دیده نمی شوند اما من او را می بینم  چون صبح ها روزنامه می خواند و عصرها جدول همان روزنامه را حل می کند.
امروز برای اولین بار کنار هم نشستیم .او مثل همیشه جدولش را حل می کرد و من مثل همیشه کتابم را می خواندم که 
اول دو زن در مترو به جان هم افتادند 
مدتی بعد یک مسافر با دستفروش دعوایش شد 
بعد یک نفر پشت تلفن شروع کرد به فحش دادن 
 به همدیگر نگاه کردیم و من گفتم : مردم...
گفت: دیوانه شده اند 
با هم خندیدیم  و بعد او دوباره  به جدولش برگشت و من به کتابم 

۱ نظر:

ناشناس گفت...

I found you a very attractive individual, so keep up the good work. I very much enjoy reading your journal :)luv u :*

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...