یعنی من هلاک شدم از شدت همدردیش

خانواده ای گم شده در بیابان در برنامه تلویزیونی  آن ماجرای  را حکایت می کنند. پدر که از آنها جدا شده تا کمک بیاورد و  نمی تواند دوباره آنان را بیابد، مادری  که مرگ آتی دو کودکش را از تشنگی نظاره می کند و  در پایان دختر خانواده که اکنون زنی جوان و تپل شده است از تجربیات دردناکش در نزدیکی با مرگ می گوید و اشک ذر چشمان من حلقه زده  است و درگیر همذات پنداری و جو گرفته شدید که 
دوست موقرمزم در حال بافتنی با خشم  خطاب به تلویزیون می گوید:
اگه قرار بود تو  بزرگ بشی و اینقد چاق بشی همون بهتر که تو بیابون می مردی

نظرات

‏ناشناس گفت…
moteasefam.... az farhange mardomam moteasefam...

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠