۱۴ اسفند ۱۳۹۲

ناگهان

کنار دریا قدم می زنم و از زیر درختان نارنج بر می دارم و  شالم را روی گوش های سرمازده ام می کشم.
در پناه  صخره های زوجی عاشق درهم پیچیده اند و من برای اولین بار شکوفه های بهاری را دیدم که از پشت سنگها سرک می کشیدند

۱ نظر:

ناشناس گفت...

Ye hamche post bi mannie e ham nabayad comment dasteh bashe
In chi bood bawwwwwwww?

خواننده هاي خاموش هم روشن شيد لطفا

دوستان خانمي از آشنايان مجازي اين حكايت از عبيد زاكاني را بازنشر كردند بسيار مايلم كه نظرتان را بعد از خواندن حكايت بدانم اگر دوستش ...