بچه كه بودم از اينكه چطور آدم بزرگها شكوه روزهايي چون تولد، عيد و سيزده بدر را درك نمي كنند، حيرت زده بودم. امروز كه پشت پنجره نشسته بودم و به آبشارطلاهايي كه زير قطرات باران مي لرزيدند، نگاه مي كردم و سريال مي ديدم، خياطي مي كردم و با مادرك و بابايي چايي و شيريني مي خوردم...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر