۱۸ فروردین ۱۳۹۳

اي جان من

مادرك:اي چيا رو ننويس،او وقت همه مي گن اينا چه خل چل هايي هستند 
خواهرك:نه كه نيستيم؟
مادرك: من نيستم ، من روشن ضميرم

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...