۱۸ فروردین ۱۳۹۳

از سر بنده نوازي

بالشها ماهي هايي بودند كه در گبه اي كه درياي ما بود شنا مي كردند و مبلها قايقهايي بودند كه من و دوقلوها سوار بر آنان در حال پارو زدن بوديم
در بين هياهوي توفان و فريادهاي ما از ديدن ساحل دوردست، يكي از دوقلوها به نرمي پيشنهاد داد:
دوس داري اي دفعه ما هم باهات بيايم تي رون؟

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...