از سر بنده نوازي

بالشها ماهي هايي بودند كه در گبه اي كه درياي ما بود شنا مي كردند و مبلها قايقهايي بودند كه من و دوقلوها سوار بر آنان در حال پارو زدن بوديم
در بين هياهوي توفان و فريادهاي ما از ديدن ساحل دوردست، يكي از دوقلوها به نرمي پيشنهاد داد:
دوس داري اي دفعه ما هم باهات بيايم تي رون؟

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

چقدر زمان بيشتري داشتيم

ولي از من شيرازي تر علشق اونام كه مي گفتم واسه منم بفرست😂😍