خب خدا را شكر

مادرك دوقلوها را برده پارك و بهشون گفته: كاش منم مي تونستم تاب سوار شم
دوقلوها نگران و غمگين  كه : نه، تو بزرگي نمي شه سوارشي
مدتي بعد دايي دوقلوها را برده شهربازي بزرگ شيراز،
هيجان زده برگشتد و فرياد زنان كه: خاله عزيزي ما تو رو مي بريم يه جايي كه آدم بزرگا هم مي تونن سوار تاب بشن

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠