خسته مي شديد

اول پايش را به پايم زد، كيف را گذاشتم وسط، بعد زانويش ، كيف را گذاشتم وسط، بعد ارنجش ، دوباره كيف را گذاشتم وسط، نگران بودم نخواد در مرحله بعد سر بر شانه ام بگذارد كه ديگر نمي شد اونجا كيف گذاشت
از دوازده سالگي اين داستان تكراري، تكرار مي شود، نه شما دست از آزار بر مي داريد و نه ما در خانه مي مانيم،
قابل تحسينيم خداييش 
اما 
اي كاش

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠