سرنوشت هنوز هم شوخي هاي ترسناكي در آستين دارد

ميلان كوندرا در يكي از كتابهايش از مرگ احمقانه نويسنده اي مي گويد كه مثانه اش در مهماني پادشاه تركيده است، چون احتمالا خجالت مي كشيده اجازه مرخصي براي اجابت مزاج بگيرد و كوندرا  هر بار قبل از هالتر زدن نبضش را چك مي كند چون به نظرش مردن نويسنده در حال ورزش ،خيلي مضحك است.
امروز در جستجوي نويسنده رماني كه فيلم دختري با تتوي اژدها، اقتباس از كتابش است، علت مرگش را هم ديدم، 
سكته قبلي به هنگام بالا رفتن از پله ها به دليل خراب بودن آسانسور
خداييش ضايع است، 
ضايع تر اينكه شهرت و پول و ثروت همه بعد از اين مرگ مضحك به سراغش آمدند

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا