ايرانيان غريب

رد فروشنده وارد واگن زنان شد

كسي اينجا آدامس نمي خواد؟

دختر جواني با صداي بلند گفت: نه آقا نمي خواد، مگه نمي بيني همه خانم هستند، بفرماييد بخش آقايون

مرد: چشم خانم مي رم

زني مسن: راس مي گه خوب دختره، هي مي يايي رد مي شي خودتو مي مالي به زنا

مرد: خانم من كي ؟

دختري جوان: خانم نخورد به ما چرا دروغ مي گي؟
پيرمردي دستفروشي وارد مي شود

زن مسن: باز يكي ديگه برو ديگه برو قسمت آقايون، آخه حلالي گفتن حرومي گفتن

پيرزني نشسته: خدا را شكر كه نون آدما دست خداست نه بقيه آدما واگرنه امثال شما نون آدما رو آجر مي كنن

زن مسن: اينا نمي يان نون در بيارن كه واسه كار ديگه مي يان
پيرمرد: من؟ چي؟

پيرزن: آخه اگه كسي محتاج نباشه مي ياد تو مترو آدامس بفروشه؟

زن مسن: همينكه به ما بخوره نونش حلال نيست

زني جوان: حالا بخوره اصلا حالا چي مي شه؟
زن مسن: شما دلت مي خواد بهت بخوره ما دلمون نمي خواد بخره، ماشين تصادفي مي شيم
دخترجواني با خنده: الان شما خودتو اوردي در حد ماشين، حالا مدلت چيه؟
پيرزن: همين كارارو كرديد، ارزش زن اومد پايين، زمان شاه يه زن وارد مي شد همه مردا بلند مي شدن
زن مسن: همين كارارو كرديد ديگه، امر به معروف نهي از منكر نكرديد اينطوري شد
پيرمرد به نزديكي دختر اولي رسيد، دختر دوباره با تحكم گفت: 
آقا لطفا بريد واگن آقايون اينجا جا نيست
پيرمرد: چشم خانم، چشم، من معلولم، واسه همين اينجا كار مي كنم، اكه خارج بود به من حقوق مي دادم
سرم را بلند مي كنم، مرد كور است
دختري عمدا مرد را صدا مي زند: آقا بيا اينجا يه بسته آدامس به من بده
زن مسن: همين كارها را مي كنيد ديگه پررو مي شن، دختر جوون داره حكم مي كنه مرد نياد بايد ازش حمايت كنيد، 
زني كنار دستش او را تاييد مي كند، بايد حمايت كنند
پسرجوان دستفروشي وارد مي شود
زن مسن فرياد مي زند: آقا برو واگن آقايون اينجا مال خانمهاست اينقدر نمال خودتو به ما
پسر: خب بابا خب رفتم، زر نزن، حالا كاش خوشگل بودي
پياده شدم 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠