روز، داخلي، تاكسي

دختر دانشجو عقب، مرد جوان جلو، راننده ميانسال
دختر يك: نگفتي يك بلايي سرت بياد
گوينده راديو: امروز صبح قصاص ريحانه جباري انجام شد
راننده: هفت سال كشتنش طول كشيد
دختر دو: خب اگه خودمو پرت نمي كردم بيرون كه بلا سرم مي اومد
مرد جوان: مرده مي خواسه بهش تجاوز كنه
دختر يك: آدم بايد هميشه يه چاقو تو جيبش باشه، بابام مي گه
راننده: هفت سال هر روزش اعدامه ، مرگه
دختر دو: داداش برام اسپري فلفل گرفته
مرد جوان سر تكان مي دهد
دختر يك: مواظب باشي ها ،استفاده ازش جرمه
راننده بر پيشاني اش دست مي كشد
دختر دو: بهتر از اينه كه از ماشين خودمو بندازم بيرون
دختر يك: خب اينطوري كه فلفل راننده را كور مي كنه ، تصادف مي كنه ،جفتتون مي ميريد
هر دو مي خندند

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا