خود موجود كارت دار هم خنده اش گرفت و رفت

بچه هاي دانشكده اولم از اين قرارهاي ساليانه گذاشته بودند، در سفره خانه اي در نوك كوههاي تهران، بساط شادي و خنده بر پا بود و يكي از بچه ها گيتاري بيرون آورد و با همنوايي بچه ها شروع به خواندن گل گلدون كرد
بقيه مهمان سفره خانه هم به ما پيوستند كه مردي به سراغ صاحب سفره خانه رفت و كارتي نشانش داد و امر به پايان موسيقي داد
بچه ها هم به خاطر صاحب رستوران وحشتزده پذيرفتند و بدون گيتار همه با هم شروع به خواندن كردند
،،،،
خب ديگه تصورش با خودتون كه سي تا خل و چل با هم مي خواندند

حمله ور شد ارتش خلق ایران
سوی دشمن از زمین و آسمان
خلبـانان ، ملوانان



نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠