۲۲ آذر ۱۳۹۳

و هر دو مي خندند

در مطب دندانپزشك، دكتر به پيرزن مي گويد كه : اين دندان پوسيده نمي شود روكشش كرد، 
پيرمرد با افسوسي بامزه به پيرزن مي گويد :حيف  مي خواستم جوونت كنم، نشد

هیچ نظری موجود نیست:

خواننده هاي خاموش هم روشن شيد لطفا

دوستان خانمي از آشنايان مجازي اين حكايت از عبيد زاكاني را بازنشر كردند بسيار مايلم كه نظرتان را بعد از خواندن حكايت بدانم اگر دوستش ...