تهران خشمگين و بي حوصله

دوقلو ها هر روز اينجا هستند و من از حجم طاقت و صبوري مادرك و خواهرك و بابايي و خاله و دايي در برابر آنها متعجبم،
پابه پايشان بادبادك بازي مي كنند
در جستجوي گربه به زير درختان باغچه مي روند
و حروف الفبا انگليسي را براي دهمين بار در روز مي خوانتد
و به اون ماهي گلي كه اسباب بازي هايش را ده دقيقه يكبار گم مي كند، كمك مي كنند
و من بياد آوردم كه عين اين صبوري را در سالهاي پيش و در مورد دخترخاله ها در آنان ديده ام پس چرا برايم تازگي دارد؟

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا