۴ دی ۱۳۹۳

تهران خشمگين و بي حوصله

دوقلو ها هر روز اينجا هستند و من از حجم طاقت و صبوري مادرك و خواهرك و بابايي و خاله و دايي در برابر آنها متعجبم،
پابه پايشان بادبادك بازي مي كنند
در جستجوي گربه به زير درختان باغچه مي روند
و حروف الفبا انگليسي را براي دهمين بار در روز مي خوانتد
و به اون ماهي گلي كه اسباب بازي هايش را ده دقيقه يكبار گم مي كند، كمك مي كنند
و من بياد آوردم كه عين اين صبوري را در سالهاي پيش و در مورد دخترخاله ها در آنان ديده ام پس چرا برايم تازگي دارد؟

هیچ نظری موجود نیست:

خواننده هاي خاموش هم روشن شيد لطفا

دوستان خانمي از آشنايان مجازي اين حكايت از عبيد زاكاني را بازنشر كردند بسيار مايلم كه نظرتان را بعد از خواندن حكايت بدانم اگر دوستش ...