۲۳ بهمن ۱۳۹۳

منم با بوسه هايم زحماتشان را جبران كردم، فقط نمي دونم چرا همه آخر شب از من كلداستاپ مي خواستن

سرما خورده باشي و زير پتو در حال ناليدن باشي و جانت به صورت مايع در حال خروج از دماغت باشد، به زور فحش و كتك ببرندت مهماني غافلگيرانه تولد خودت كه پر از كيك و غذا و رقص و آواز  است

هیچ نظری موجود نیست:

خواننده هاي خاموش هم روشن شيد لطفا

دوستان خانمي از آشنايان مجازي اين حكايت از عبيد زاكاني را بازنشر كردند بسيار مايلم كه نظرتان را بعد از خواندن حكايت بدانم اگر دوستش ...