۲۶ بهمن ۱۳۹۳

و لذتي مي برم شگرف

در يكي از روستاهاي شمالي ، خانه اي گرفتم، هر هفته براي بازسازي به سراغش مي روم، درها، ديوارها، باغچه و حياط را سر و سامان مي دهم، درخت انار را هرس مي كنم ،به صداي غازهاي همسايه گوش مي سپارم و تنه درخت بزرگ و كهنسال انجير را نوازش مي كنم

هیچ نظری موجود نیست:

خواننده هاي خاموش هم روشن شيد لطفا

دوستان خانمي از آشنايان مجازي اين حكايت از عبيد زاكاني را بازنشر كردند بسيار مايلم كه نظرتان را بعد از خواندن حكايت بدانم اگر دوستش ...