اما ديدار اين خاموشان وبلاگم، مزه اي مي ده هااااااا

از نوشتن چند سالي مي گذشت كه آمارگير گذاشتم و بعد از وحشت اوليه از ديدن اين همه خواننده براي من منزوي و متواري از هياهو ، به تدريج اين كنجكاوي و حسرت در من ايجاد شد كه اينها چه كساني هستند اولين كامنت گذار ها كه ايميل زدند ( سلام حسين) و اولين كساني كه دو ياهو چت كردند با من( سلام سعيده) به تدريج از ترس من كاستند و به شجاعتم افزودند ، اولين مهموني دورهمي با ملي و جودي و هد و يل و موحد و ركسي خيلي مزه داد و تا مدتها ادامه داشت و همچنان شيرين اما پاشيده شدن گروه به دليل نامعلومي باعث شد كه ديگر سر هيچ قرار وبلاگي نروم اما كنجكاوي سرجايش بود، فيس بوك خيلي كمك كرد كه خوانندگانم چهره پيدا كنند و من از زندگي و روياها و لحظاتشان بدانم تا اين حد كه در مصاحبه اي گفتم كه شايد روزي وبلاگ را ببندم و فقط در فيس بوك باشم و حالا اينستاگرام فيلترهايش را دوست ندارم، كادر مربعش را همچنين 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا