۳ اردیبهشت ۱۳۹۴

و البته ايشون اضافه كردن : بايد غذا بخورم، گوشت زياد

دوقل صندلي گذاشته جلو ظرفشويي  ريخته و پاشيده و شكسته و مثلا ظرف شسته و بعد كه خيس و آبچكان اومده پايين  توضيح دادن كه : من مي خوام زودتر بزرگ بشم تا تمام ظرفهاي خاله عزيزي را بشورم كه كمرش اينقدر درد نگيره

هیچ نظری موجود نیست:

پایان سفر

بعد از راین به سمت کلوتهای شهداد رفتیم، جاده بسیار متفاوت شدو شبیه اطراف شیراز، کوه به همراه واحه های سبز پر درخت، ...