زمين بدون زنبور

در خانه شمال با خواهرك در حال چيدن گوجه سبزهاي باقيمانده در ارتفاعات درخت هستيم، خواهرك مي گويد: مي داني اگر زنبورها همه بميرن، حيات روي كره زمين از بين مي ره و من در تلاشم براي چيدن آن بزرگترين گوجه سبزم نمي دانستم ادامه داد:مي دوني زنبورها دارن از تهران مي رن، از سر و صدا بدشون مي ياد، آلودگي نوك انگشتانم به گوجه رسيده است نمي دانستم مي گويد: اخه گرده گلهارو جابجا مي كنن، اگه بميرن تمام درختا و گل و گياها مي ميرن گوجه را چيدم، سبز و خنك و براق بود خواهرك مي پرسد:مي از اينجا فرار مي كنن نردبان زير پاييم تكان ترسناكي خورد، گوجه از دستم افتاد زنبوري روي آن نشسته بود    

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠