در فرهنگسرا مولودي خواني بود، مادران در سالن بودند، بچه ها در محوطه بازي و من در حيرت تنوع ناسزاهايي بود كه در ميان اين دبستاني ها رد و بدل مي شد
گمانم به جاي دست بايد بر و سينه زد از سرنوشت ما پارسي گويان شيرين سخن
مدتها بود اينجا نيامده بودم فقط خواستم بگم زنده و سالم هستم و هر روز در اينستاگرام مي نويسم تشريف بياوريد اون ور منم تلاش مي كنم كه ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر