۲ خرداد ۱۳۹۴

كودكان غريب

در فرهنگسرا مولودي خواني بود، مادران در سالن بودند، بچه ها در محوطه بازي و من در حيرت تنوع ناسزاهايي بود كه در ميان اين دبستاني ها رد و بدل مي شد گمانم به جاي دست بايد بر و سينه زد از سرنوشت ما پارسي گويان شيرين سخن

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...