به سوي خلخال

من با گوگل مپ به رها ادرس مي دادم و كندي سرعت اينترنت در مسير اتفاقات خنده داري را موجب مي شد، مثلا سه بار دور ميدان شهر كوچك چرخيديم تا وقتي بيزقوللك مسير درست را نشان دهد و يا بر سر يك سه راهي ،آنتن رفت و در فقدان اينترنت اونجا ايستاده بوديم و مي خنديديم و دريغ از يك ماشين كه عبور كند و به رها مي گفتيم هر كدوم عشقته برو، هدف رسيدن به پونل بود و شانس هم كه همراه ماست يادتان باشد سال گذشته ما مسير زيبايي خلخال به پونل را پايين آمده بوديم كه كم رفت و آمدتر از مسير خلخال به اسالم بود، اما زيباتر اين بار تصميم داشتيم همين مسير را بالا برويم، بهراه مسير را نشان داد و وارد جاده ييلاقات شديم اما حافظه تصويري من و رها مدام آلارم مي داد كه اين همان جاده نيست نتيجه نهايي اينكه معلوم شد براي خروج از خلخال سه راه وجود دارد خلخال به اسالم خلخال به ييلاق روشندان و بعد پونل مسير خلخال به پونل كه اسم ندارد و در نقشه خطر باريكي ما بين اين دو جاده است حالا سراسر مسير چانه ميزديم كه كدام زيباتر است اينجا نيز پر از جنگل و منظره بود و البته پر از رستوران و قهوه خانه، رودخانه اي هم براي حتي قايق سواري بود فرصت نبود كه سراغ ان قايقها برويم كه كنجكاومان كرده بود شديد، جنگل سوزني بود و به تدريج در مه غرق مي شد در بالاي نقطه مرتفع ايستاديم و با نگاه به دره و كوههاي مه آلود، چايي خورديم و به بحثمان درباره زيبايي ادامه داديم و من گمان مي كنم همان جاده بي نام و بدون قهوه خانه زيباترين آن سه بود و همچنان خدا را شكر كه اسمش را هم نمي دانم آفتاب در حال غروب بود و ما حتي به خلخال نرسيده بوديم، تصميم گرفتيم در يكي روستاهاي بين راه اتراق كنيم، هدف اين بود كه صبح در مه و جنگل و كوهستان بيدار شويم اما جاده توريستي شده بود و همه در حال كباب ذغالي فروختن بودند و اتاقها پر، ان يكي دوتايي هم كه ديديم چندان امنيتي نداشت، تصميم گرفتيم سرعت را بيشتر كنيم و به خلخال برسيم و آنجا جاي خوابي پيدا كنيم حالا درتاريكي مي رفتيم و مي خنديديم جريان اين بود كه ما از تابلو ١٥ كيلومتر تا خلخال به بعد و حالا تقريبا ٥٥ تا رفتيم و به خلخال نرسيده بوديم محدثه عقيده داشت داريم دور مي زنيم رها مي گفت توهم زده بوديم و تابلويي وحود نداشته من اصرار داشتم كه وارد بعد چهارم فضا شديم و البته كه فكر مي كنم دلايل من از همه منطقي تر بود بعد از ده ساعت رانندگي خب حق داشتيم يك نموره قاطي كنيم هوا تاريك بود و ما از بعد حهارم فضا خارج شديم و به خلخال رسيديم و از اين مقوا به دست ها يك سوييت تر و تميز اجاره كرديم ، شبي ٤٥ تومن، صاحب پرحرف انجا ما را به رستوراني راهنمايي كرد كه كباب بخريم البته من در خانه ماندم و منتظر شدم مائده بهشتي برسد و عجب كوبيده اي بود، هميشه به ياد داشته باشيد در استان اردبيل حرام است به جز گوشت ، چيز ديگري خوردن تشكها را پهن كرديم و با روياي جاده خلخال به اردبيل به خواب رفتيم

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠