۷ تیر ۱۳۹۴

به سوي خلخال

من با گوگل مپ به رها ادرس مي دادم و كندي سرعت اينترنت در مسير اتفاقات خنده داري را موجب مي شد، مثلا سه بار دور ميدان شهر كوچك چرخيديم تا وقتي بيزقوللك مسير درست را نشان دهد و يا بر سر يك سه راهي ،آنتن رفت و در فقدان اينترنت اونجا ايستاده بوديم و مي خنديديم و دريغ از يك ماشين كه عبور كند و به رها مي گفتيم هر كدوم عشقته برو، هدف رسيدن به پونل بود و شانس هم كه همراه ماست يادتان باشد سال گذشته ما مسير زيبايي خلخال به پونل را پايين آمده بوديم كه كم رفت و آمدتر از مسير خلخال به اسالم بود، اما زيباتر اين بار تصميم داشتيم همين مسير را بالا برويم، بهراه مسير را نشان داد و وارد جاده ييلاقات شديم اما حافظه تصويري من و رها مدام آلارم مي داد كه اين همان جاده نيست نتيجه نهايي اينكه معلوم شد براي خروج از خلخال سه راه وجود دارد خلخال به اسالم خلخال به ييلاق روشندان و بعد پونل مسير خلخال به پونل كه اسم ندارد و در نقشه خطر باريكي ما بين اين دو جاده است حالا سراسر مسير چانه ميزديم كه كدام زيباتر است اينجا نيز پر از جنگل و منظره بود و البته پر از رستوران و قهوه خانه، رودخانه اي هم براي حتي قايق سواري بود فرصت نبود كه سراغ ان قايقها برويم كه كنجكاومان كرده بود شديد، جنگل سوزني بود و به تدريج در مه غرق مي شد در بالاي نقطه مرتفع ايستاديم و با نگاه به دره و كوههاي مه آلود، چايي خورديم و به بحثمان درباره زيبايي ادامه داديم و من گمان مي كنم همان جاده بي نام و بدون قهوه خانه زيباترين آن سه بود و همچنان خدا را شكر كه اسمش را هم نمي دانم آفتاب در حال غروب بود و ما حتي به خلخال نرسيده بوديم، تصميم گرفتيم در يكي روستاهاي بين راه اتراق كنيم، هدف اين بود كه صبح در مه و جنگل و كوهستان بيدار شويم اما جاده توريستي شده بود و همه در حال كباب ذغالي فروختن بودند و اتاقها پر، ان يكي دوتايي هم كه ديديم چندان امنيتي نداشت، تصميم گرفتيم سرعت را بيشتر كنيم و به خلخال برسيم و آنجا جاي خوابي پيدا كنيم حالا درتاريكي مي رفتيم و مي خنديديم جريان اين بود كه ما از تابلو ١٥ كيلومتر تا خلخال به بعد و حالا تقريبا ٥٥ تا رفتيم و به خلخال نرسيده بوديم محدثه عقيده داشت داريم دور مي زنيم رها مي گفت توهم زده بوديم و تابلويي وحود نداشته من اصرار داشتم كه وارد بعد چهارم فضا شديم و البته كه فكر مي كنم دلايل من از همه منطقي تر بود بعد از ده ساعت رانندگي خب حق داشتيم يك نموره قاطي كنيم هوا تاريك بود و ما از بعد حهارم فضا خارج شديم و به خلخال رسيديم و از اين مقوا به دست ها يك سوييت تر و تميز اجاره كرديم ، شبي ٤٥ تومن، صاحب پرحرف انجا ما را به رستوراني راهنمايي كرد كه كباب بخريم البته من در خانه ماندم و منتظر شدم مائده بهشتي برسد و عجب كوبيده اي بود، هميشه به ياد داشته باشيد در استان اردبيل حرام است به جز گوشت ، چيز ديگري خوردن تشكها را پهن كرديم و با روياي جاده خلخال به اردبيل به خواب رفتيم

هیچ نظری موجود نیست:

زندانهای آحری

بحثی داریم در معماری به نام روانشناسی   محیط،  اینکه بنا و انسان چه رابطه روانی با یکدیگر برقرار می کنند. مشاهده شده که ساخت یک مجموعه آ...